:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
چهارشنبه، ۳ خرداد ۱۳۹۶
:: English Section
P نگاه منتقد
جنبش خزنده هويت زدايي

روزنامه شرق ، شماره 1882 به تاريخ 26/8/92، صفحه 10 (معماري)




20131117-112613.jpg

هنوز خاطره لشکرکشي اروپاييان به قاره هاي آسيا، آفريقا، آمريکا و اقيانوسيه براي برده گيري و استعمار فراموش نشده است. با وجود آنکه در برابر چشم جهان جريان هاي موذي با برنامه هاي دقيق و طولاني مدت خود طرح تفرقه افکني ميان اقوام و مردم کشورها را مي ريزند، سرزمين ها را به آشوب مي کشند و با شعارهاي فريبنده آزادي خواهي و دموکراسي طلبي در سايه مي نشينند تا مستعمره هاي خاکي و فکري نوظهور براي تغذيه ايشان فراهم آيد هنوز عده اي خيال مي کنند که استعمارگران صرفا شخصا سوار بر کشتي هاي قديمي از راه مي رسند، انگار نه انگار که امروز عصر رسانه است و سفينه آنها امروز همين جعبه سياهي است که در خانه من و شماست و از راه دور کنترل مي شود! و اگر در خوش بيني غوطه وريم که حرص و طمع ذاتي آنها که خود را نژاد برگزيده مي دانند براي تسخير داشته هاي ديگران و تحقير ساير ملل دنيا تمام شده است سخت در اشتباهيم! استعمارگري اعتقاد ذاتي و نياز ايشان براي تسلط بر جهان است. به معناي واژه استعمار دقت کنيد: «تسلط مملکتي قوي بر مملکتي ضعيف به بهانه آبادکردن و رهبري مردم آن به سوي ترقي و در واقع به قصد استفاده از منابع طبيعي و نيروي انساني افراد آن.» به اين منظور لازم است که همواره مردم آن کشور در فقري فکري و فرهنگي بمانند که نه هرگز بتوانند امور خود را به دست گيرند و نه پي به اهداف واقعي امپرياليسم ببرند. امروزه استعمار سياه جز در موارد ضروري به لشکرکشي هاي چندروزه نمي پردازد بلکه بسيار آسان تر يافته است که مردم هر منطقه را با کنترل آنچه خود آنها به آن راغب هستند يا مي توانند راغب شوند به ابزاري براي نيل به اهداف خود تبديل کند. سياست اصلي تصميم گيران پس صحنه روندي کاملاثابت و مشخص دارد: در گام نخست حمايت از روي کارآمدن کساني است که بتوانند هر نوع تفکر، آزادانديشي و رشد فرهنگي را مسدود کند. مثال بارز اين رويکرد رژيم صدام حسين و ديگر نمونه ها در کشورهاي عربي است که امروز به خاک و خون کشيده شده اند. اين ديکتاتور به نفع استعمار متفکران و فرهنگ دوستان را سر مي برد، با سرکوب و ارعاب مردم را عقب مانده، در ترس و عقده نگه مي دارد، منابع ملي و طبيعي را در اختيار اربابان قرار مي دهد و با هزينه ملت خود همسايگان را نيز به جاي سازندگي در وضعيت دفاعي و تلاطم فرو مي برد. در حالي که به راحتي هرآن کس که تفکر مي کند منزوي يا کشته مي شود و کسي براي اعتلاي فکر و فرهنگ باقي نمي ماند، هر زمان که از شدت خشم چشمان مردم کور شود تاريخ ديکتاتور به سر مي رسد. اين زمان است که غرب حمايت خود را از او برمي دارد و با وجهه اي حق طلبانه و انسان دوستانه طرفدار دموکراسي و حقوق اقوام متخاصم و مردمي مي شود که اکنون قادر به تشخيص مصلحت خود نيستند. با شورش هاي پياپي و حتي دخالت مستقيم اربابان پيشين که منجر به نابودي کشور مي شود، در حالي که مغرضانه و موذيانه انواع مصاديق تمدني و فرهنگي مورد حمله و دستبرد قرار مي گيرند، کشور در وضعيتي فرو مي رود که سال ها از آنچه تحت يک ديکتاتوري بوده عقب تر مي ماند. اينجاست که از سويي همه به کمک خيرخواهانه! و انسان دوستانه غربيان محتاج و راغب مي شوند و از سوي ديگر آرزوهاي به ظاهر حق طلبانه مردم متفاوتي را که سال ها تحت ظلم و تبعيض تبديل به آتشفشان هايي از خشم و کينه و نفرت و ناآگاهي شده اند به مقابله با يکديگر و تجزيه کشور مي کشاند و نتايج همه اينها نه رهايي به سوي آزادي و برابري و استقلال و آباداني که تبديل به مستعمره اي کوچک وابسته به امپرياليسم شدن است.
اما در سرزمين هايي چون ايران که مردم از فرهنگ و تعقل نبريده اند، با مسوولان کشور همکاري مي کنند و تن به خشونت نمي دهند. استعمار برنامه خزنده و طولاني تري را طرح ريزي مي کند: تفرقه افکني و هويت زدايي. به اين منظور ضمن آنکه بودجه هاي کلاني براي مسموم کردن اذهان اقوام مختلف از طريق نويسنده هاي جاعل و مزدور، ماهواره ها و انواع رسانه ها اختصاص مي يابد، تلاش گسترده اي براي نفوذ در جريانات فرهنگي و هنري سرزمين صورت مي گيرد؛ چراکه فرهنگ عامل پيوند مردم و حافظه جامعه است، با زدودن و تحريف آن دلبستگي مردم به سرزمين و ملت خود نابود مي شود و زمينه تضعيف، تجزيه و نهايتا استقرار استعمار فراهم مي آيد. اين ترفند در کشورهاي بي بنيه اي مانند مالزي و دوبي بدون مقاومت انجام مي شود چون ايشان واقعا سابقه مستحکمي ندارند و به راحتي مي توان گذشته شان را تحقير و پايمال کرد اما در خاستگاه نخستين تمدن جهان بي شک اين کار به راحتي ممکن نيست. ايران تنها کشور اين منطقه است که هرگز تن به استعمار نداده است. مردم اين کشور مي ميرند اما حتي اگر اختلافات داخلي داشته باشند به بيگانه اعتماد نمي کنند. پس نيل به هدف دشوار است اما ناممکن نيست. يکي از مهم ترين ابزار به ثمررساندن طرح خزنده هويت زدايي تاثير بر معماري است. معماري مهم ترين نماد تمدن و مصداق فرهنگي يک کشور است. اگر بتوان معماري کشوري را به طور مستقيم به دست گرفت يا در آموزش دانشگاه و رسانه هاي رنگين و بي تخصص معماري که از موهبت عدم حق مولف برخوردارند و در آنها مي توان بر خلاف کشورهاي ديگر جهان هر طرحي را از هر طراحي به رايگان اشاعه داد نفوذ کرد و نيز افرادي را که با نشخوار اظهارات معماران و فيلسوفان غربي دچار توهم خود بزرگ بيني مي شوند، نوازش کرد. دژ مستحکم اين ملت فتح مي شود. چنانچه شاهديم به چه سرعتي بافت و معماري و در نتيجه زندگي و افکار مردم شهرهايي چون تهران، اصفهان، مشهد و تبريز چنان از هويت تهي مي شود که هرگونه مکان يابي، حس تعلق به سرزمين، تشابهات فرهنگي ميان اقوام و پيوند به نسل هاي گذشته منهدم مي شود. براي تکميل سناريو هرگونه اهمال، بي تخصصي و غرض ورزي مسوولان نيز به کار مي آيد: درحالي که کشور جعلي اسراييل در باستان شناسي که تنها رويکرد آن بازتعريف هويت است هرساله رتبه يک را نصيب خود مي کند، در ناکارآمدي سازمان ميراث فرهنگي ايران که بايد تعريف کننده بنيان هاي فرهنگي اين مردم باشد به خواب مي رود و پژوهشکده اش ويران و باستان شناسانش متواري مي شوند! در حالي که يهوديان مي کوشند با جعل سند هر طور که هست هخامنشيان يعني بنيانگذاران ايران را به خود منتسب سازند، تاريخ ايشان از کتاب هاي درسي ما حذف مي شود؛ در حالي که کتاب هاي معماري پرحاشيه از معماراني چون ليبسکيند، آيزنمن، گهري، حديد و... در زادگاه خود ايشان هم به ندرت يافت مي شود و هر ساله انبوه کتاب هاي اصل و کپي ايشان روانه بازار معماري ايران مي شود.
از خود بپرسيد، آيا مي توان کارهاي برترين تئوريسين معماري پيتر آيزنمن را که معتقد است:« معماري همواره يک عمل سياسي است، همانطور که براي نازي ها، موسوليني و استالين بوده است، همواره کاري سياسي باقي مي ماند.» فقط در حد فرم پردازي هاي او بررسي کرد و ساده انگارانه از خطوط نيرو و جدول هاي مجازي که با سفسطه به بستر طرح ربط داده مي شوند الهام گرفت؟ چرا معروف ترين جايزه معماري به نام و متعلق به خانواده پريتزکر است که نشريه فوربز از ثروت ميلياردي آنان خبر مي دهد و مالک هتل هاي هيات در سراسر جهان و چندين مرکز تحقيقات و مراکز هنري و مراکز ويژه يهوديان است؟ چرا دقيقا در زمان جنگ عراق اين جايزه به زاها حديد، معمار عراقي تبار اما فرم گرايي تعلق گرفت که آثار ساخته شده قابل توجهي نداشت؟ به اين وسيله چنان نفوذي پيدا کرد که حتي در تهران دو پروژه و نيز بزرگ ترين پروژه ساختماني شهر يعني فاز دو برج ميلاد به او واگذار شد. چرا فرانک گهري يهودي به عنوان معمار هزاره معرفي مي شود در حالي که آثارش به طور اتفاقي توسط دستياران او با برنامه هاي رايانه اي توليد مي شود و حتي خود او تسلطي بر فرم دهي به ساختمان هايش ندارد و اصولااگر فرم هاي آن را 180 درجه تغيير دهيد يا فشرده کنيد، تغييري در ماهيت آن ايجاد نمي شود؟! به چه دليلي کارهاي اين معمار در ايران مورد نقد و بررسي و البته الگوبرداري قرار مي گيرد در حالي که معماران ايراني قوام الدين شيرازي را نمي شناسند؟! چرا دنيل ليبسکيند اين رسالت را بر عهده دارد که در هر کشوري موزه يهودي بر پا کند که نقش مايه توليد فرم آن ستاره داوود باشد و سپس کژ و کوژترين و غيرانساني ترين فضاها را به بستر طرح تحميل کند و عده اي در ايران مقلد آثار او براي بناهاي عمومي باشند؟
چرا اگر به هر دليلي در جايي تصميم گرفته شود که مجسمه هايي غيرانساني چون کارهاي گهري، ليبسکيند و زاها حديد بر پا شود خود اين اشخاص شخصا بايد توليد کننده آن باشند، در حالي که اين کار نه تنها از عهده بسياري معماران که از عهده نرم افزارهاي رايانه به تنهايي ساخته است؟! آيا جز اين است که اين افراد شخصا به دلايل خاصي حمايت مي شوند و کار آنها ارزش مستقل ندارد؟ به چه دليل شرکت اتکينز انگلستان که افتخارش کوبيدن بزرگ ترين صليب جهان (برج العرب) در قلب جهان اسلام است بايد مشاور طرح سازه غول آساي پديده در مشهد باشد که به کلي بافت و هويت مذهبي آن شهر را زير سوال خواهد برد؟ چرا بايد اين مشاور در اصفهان پايتخت فرهنگي ايران مشغول اجراي بزرگ ترين طرح مجموعه اجلاس سران غيرمتعهد با طرحي نامتعارف باشد يا در تهران مشغول ارايه پروژه اي با نام ابن بطوطه پارس؟! و خيلي سر از پا نشناسند که مظاهر تجدد از دوبي به ايران نيز رسيده است. آيا رواست که معماري به جاي فضايي انساني مانند برندهاي مد لباس تبديل به کالايي تجملي شود و نه هزينه شخصي که سرمايه ملي صرف آن شود؟ آيا جز اين است که چنين طرح هايي به زير سوال بردن فرهنگ و بافت هر مکاني است که در آن برپا مي شوند؟ آيا معنازدايي از فرم جز از گسست فرهنگي و نابودي حس تعلق به سرزمين است؟ اگر اين آثار چنين ارزشمندند چرا در فلسطين اشغالي نمونه اي از آن يافت نمي شود؟ چرا اشغالگران تا به اين حد به دنبال تجسم معبد سليماني هستند که کسي آن را نديده است و اثري از آن نيست و در ترسيم نقشه ها و جزييات آن براي به وجودآوردن سبک معماري چنين اغراق مي کنند؟
در حالي که ما هرگز يک فيلم يا سه بعدي شايسته از اين همه بناهاي تاريخي خود نساخته ايم و هرگز درصدد شناختن آنها برنيامده ايم، درحالي که بزرگ ترين شهر خشتي جهان بم در برابر چشمانمان نابود شد و هرگز از خاک برنخاست، در حالي که خانه هاي قديمي تهران به عنوان آخرين نمونه هاي هويتي شهر يکي پس از ديگري تبديل به مراکز تجاري فولادي و شيشه اي مي شوند. درحالي که پارسه در حال پوسيدن و نابودشدن است و محققان و استادان ما هنوز بر سر انکار معماري ايراني و اسلامي مانده، با وجود اين همه مدارک روشن تر از روز قادر به دسته بندي يا تدوين الگوهاي مختلف معماري اين سرزمين مقدس نيستند، يهوديان صدها فيلم و ماکت و تاريخ سازي درباره معبد خيالي سليمان کرده اند که در زمين غصب شده از مسلمانان قرار دارد و از يک بناي موهوم شروع به جعل عناصر معماري چون ستون سليماني! و منتسب کردن يکسري ستون هاي شبيه به هم در سراسر عالم به ستون سليماني کرده اند تا در مرحله بعد در غفلت سايرين يک ستون را دليل بر عظمت و نفوذ تمدن نداشته خود در سراسر جهان کنند در حالي که در سرزمين چندهزارساله ما معماران و روشنفکران در حال قلع و قمع اصالت هستند.
اين ملت ملتي بود که از راحتي و رفاه گذشت، جنگيد و شهيد داد، تنها براي اينکه نمي خواست کمترين سايه اي از بيگانه بر خاک سرزمينش باشد. چه شد که پس از سي و اندي سال از آرمان هاي استقلال و آزادي چنان دلسرد شديم که اوج قله آرزوي فرهيختگان و معماران سرشناسمان به جاي برافراشتن نام ايران شد ساعتي گفت وگو و عکس گرفتن و در نهايت کرنش کردن به دفاتر پرشمار وابستگان به مخوف ترين استعمارگر جهان چون امثال زاها حديد، اتکينز، فوستر، BIG، RMJM! خواهيد ديد آنگاه که به دستان نامعماران خودي تحت هدايت معماران انگليسي و يهودي فرهنگ و معماري ما از هم گسيخت، چگونه صحنه گردانان از پشت پرده به در آمده، با مصحفي از اسناد جعلي و آثاري که بر اساس آن ساخته شده است از اهميت تاريخ و تمدن و فرهنگ و لزوم حفظ و ادامه آن در هنر و معماري سخن خواهند راند.
واي بر ما اگر امروز به خود نياييم و در آرزوي دوبي باشيم که امروز به لکه ننگ اعراب و آيينه عبرت آنها تبديل شده است. واي اگر خود ابزار اين طرح خزنده جهاني براي گسست فرهنگي، هويت زدايي از شرقيان و مسلمانان، تخدير مغزها و تخليه کشورمان از مغزهاي متفکر به مقصد آمريکا و مستعمرات بريتانياي کبير شويم.

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد