:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
دوشنبه، ۴ ارديبهشت ۱۳۹۶
:: English Section
P نگاه منتقد
در حاشیه تنازع دو اندیشه؛ مرگ خوب است برای همسایه یا یک بام و دوهوا از نوع آقای دوتوره


در یک بعد از ظهر پاییزی، ۱۱ سال و چند ماه پیش [میشود به عبارتی ۲۰ مهر ماه ۱۳۸۲]، وقتی افشارنادری مثل امروز مشهور نبود [یا اصلا مشهور نبود]، در مورد بیانیه هیات داوران دور سوم جایزه معمار، مطلبی نوشتم که در صفحه هفتگی ام در هفته نامه مهر چاپ شود. عنوان مطلب بود « كيچ، يك اتهام هنري يا ...»؛ البته ای کاش دستم [قلمم، کی بوردم] می شکست و نمی نوشتم چه هنوز جامعه برای نقد های رادیکال آماده نبود... بگزریم.
باری، بیانیه هیات داوران به قلم دکتر افشار نادری (دکتر معماری از ایتالیا) در مورد رتبه سوم جايزه معمار 82، مجموعه ورزشي اسب سفيد، كاردفتر اسماعيل طلايي (او هم دكتر معماري از ايتاليا) بحث انگیز بود؛ نظر هيئت داوران [افشارنادری] با اين جمله آغاز مي شد : «اين مجموعه ورزشي با فرمهاي پيچ و تاب خورده و تا حدودي پيچيده و ديوارها و سقف كاذب گاهي به معماري كيچ نزديك ميشود...». در اين جا واژه كليدي «كيچ» يا « Kitsch» بود.
كلمه « Kitsch» كه ريشه اي غير انگليسي داشت و البته دارد، در زبان انگليسي نيز به همين سياق جا افتاده و به روايت ديكشنري آمريكن هريتيج (The American Heritage® Dictionary) بدين معنا آمده است: «حالت احساسي عوامانه و مبتذل، ذوق سطح پايين (bad taste) ولي پر مدعا، در معناي هنري به زماني اطلاق ميشود كه پول قصد خريد اثري هنري را داشته باشد و به ابتذال {به جهت پايين بودن ذوق هنري} ميل كند ...». در زبان آلماني اين لغت در معناي اصلي، معادل «rubbish» انگليسي نيز در معناي «آشغال، بي ارزش، چيز پست و بي ارزش، زباله» بكار ميرود. نجف در يابندري (نويسنده -مترجم -ويراستار) در كتاب «يك گفتگو» منتشر شده توسط نشر كارنامه در مورد بهترين ترجمه اين واژه ميگويد: « به نظر من بهترين ترجمه اين كلمه كيچ مزخرف يا مزخرفات است... و رفته رفته اين كلمه به صورت نوعي دشنام هنري در آمده است. ... در مباحث هنري كيچ در يك كلام به معناي هنر قلابي است...». هر چند واژه « كيچ » داراي تعابيري در عرصه هاي اجتماعي و سياسي و ادبي ( كه در اين بين تعابير ميلان كوندرا، نويسنده معاصر چك، جالب توجه است) و ... نيز ميباشد، توضيحات در مورد اين واژه در اين يادداشت كافي به نظر ميرسد.
تلفني نظرات كامران افشار نادري (نويسنده بيانيه هيئت داوران، دكتر معماري از ايتاليا، مدرس، نويسنده، پژوهشگر معماري، از موسسين دفتر معمار نشر و عضو ثابت هيئت داوران جايزه معمار در تا آن زمان سه دوره برگزار شده...) را در مورد واژه مذكور، تعبير ايشان از آن و دليل كاربرد آن جويا شدم؛ ايشان ضمن اشاره به اين نكته كه محتواي بيانيه به قلم ايشان بوده است و اينكه كيچ مقوله اي كاملا شناخته شده در دنيا ميباشد (نگارنده نيز در اين مورد كاملا موافق است!) در تعريف « معماري كيچ » ابراز داشتند: « به معماري هايي ميگويند كه خيلي پركار هستند و به طور كلي مهارتهايي را هم از نظر اجرا و طراحي نشان مي دهند ولي به دليل همان اغراق در به كارگيري مصالح و در بكار گيري ايده هاي مختلف در كنار هم كه از وسع ساختمان فرا تر مي رود و يا بخاطر بهره گيري از عناصر به عاريه گرفته شده از معماري هاي ديگري كه به آن اثر تعلق ندارند به ابتذال سوق ميكنند ولي كيچ با اثر مبتذل فرق مي كنند». افشار نادري در پاسخ به اينكه تقليل بعضي از ايده ها در پروژه « اسماعيل طلايي » چه بسا كه به جهت فهم و پاسخگو بودن عمومي يك اثر معماري صورت گرفته باشد و نه صرفا كيچ بودن، در مورد پروژه « اسب سفيد » گفت: « نظر هيئت داوران اين بود كه پروژه « اسماعيل طلايي » مقداري به سمت كيچ ميل كرده است، يعني به دليل پركار بودن بيش از حد كه البته براي ارضاي انتظارات يك استفاده كننده عام در اوقات فراغت صورت گرفته است، داراي ارزشهاي منفي است كه از آنها نتيجه مثبت حاصل شده است ». اگر فرض كنيم كه تعريف افشار نادري از « معماري كيچ » خالي از اشكال باشد، دقت مي فرماييد كه نهايتا اين كيچ و ويژگي اصلي آن ( محبوبيت در بين عام، حال به هر دليل) است كه مثبت تلقي ميشود!
وودي آلن در جايي مي گويد: «من حاضر نيستم عضو كلوپي باشم كه آدمي مثل من را به عضويت قبول ميكند»؛ شايد تضادي كه در ديدگاه هيئت داوران (يا افشار نادري و يا هر دو) در مورد اثر مذكور وجود داشت، تشبثات ماهوي نقل قول از وودي آلن و طنز تلخ موجود در كل جريان را بيشتر آشكار كند: به عبارت روشن تر به اثري هر چند كه به « معماري كيچ » نزديك شده بود، با ديده اغماض، به همان دليل « كيچ» بودن جايزه داده شد.
////////
با این مقدمه طولانی مصاحبه فرزاد دلیری و جوابیه دکتر افشارنادری را بخوانید:
.....................................




فرزاد دلیری فارغ التحصیل دانشگاه علم صنعت تا کنون حدود ۳۰۰ساختمان را در تهران طراحی و نظارت کرده،ازجمله برج کوه نور در سال ۱۳۶۹٫او کار را در دوران سربازی آغاز کرد و اولین پروژه شخصی اش خانه ی خیابان گلفام جردن در سال ۱۳۶۳ ساخته شده است.
شما معمار خیلی موفقی هستید.اگر در امریکا بودید برنامه های تلویزیونی چندصد هزار دلار می دادند شما را می آوردند که مصاحبه ای کنند و راز موفقیت شما را کشف کنند.اما اوضاع تهران به نحو دیگری است.
من فکر میکنم شاید در تهران هزاران ساختمان بی کیفیت ساخته می شود،کسی هم به معمار و یا سازنده اش کاری ندارد.چرا ساختمان هایی که من میسازم اینقدر زیر ذره بین همکاران بنده است؟می گویند کج است،صاف است،یا بازاری ساز است یا عامه پسند است؛من در مورد معماری نمیدانم عامه پسند بودن خوب است یا بد ؟د رموسیقی یک کار عامه پسند یا پاپ بد نیست.
فکر میکنم سال اول دانشگاه که به ما یاد دادند روحیات جامعه ای را که میخواهیم برای آن طراحی کنیم بشناسیم ، بی راه نبود.قطعا من اگر بروم ژاپن طراحی کنم بسیار نا موفق خواهم بود.چون طرحی میدهم که با فرهنگ آنجا جور در نمی آید.
ولی اگر شمایید آنجا هم موفق می شوید!
در آلماتی پروژه ای کار کردیم که جزء موفقترین پروژه هاست.به این خاطر که ابتدا باید روحیات آدم ها را بشناسی،مثلا در دبی اگر برای یک عرب طراحی میکنی باید بدانی او “مجلسی” میخواهد و این کاری را که ما در تهران می کنیم به عنوان خانه قبول ندارد.آنها یک مجلس مردانه و یک مجلس زنانه دارند،فرهنگشان با ما فرق می کند.سرویس ها را پشت مجلسی می گذارند تا دستشان را بشویند و به ناهار خوری بروند.
ما دیدگاه دیگری داریم و تقاضا داریم شما هم همراه ما از این فضا خارج شوید میخواهیم راجب بازار صحبت کنیم فاز مصاحبه ای که سال ۷۴ با مجله آبادی انجام دادید.آنجا گفته اید بین کسانی که برج سازی میکنند تعداد حرفه ای ها از تعداد انگشتان دست کمتر است،امروز وضعیت چگونه است؟
الان شاید از تعداد انگشتان بیشتر شده باشند،چون تعداد ساختمانها نسبت به آن موقع رشد کرده است.ولی واقعیتی را بپذیریم؛فکر میکنم تعداد ساختمانها نسبت به آن موقع رشد کرده است.ولی واقعیتی را بپذیریم ؛ فکر می کنم تعداد معمارانی که خودشان کارفرما باشند یا کسی که حرفه اش کارفرمایی ساختمان باشد و برج بسازد هنوز هم از تعداد انگشتان یک دست کمتر است.ولی خوب همان ساختمان سازهای غیر حرفه ای گذشته،به تدریج حرفه ای شده اند.
بیشتر افرادی که ساختمان میسازند،یا آهن فروشند یا کارخانه دارد؛می شناسید دیگر.
درست است،فکر می کنید تاثیر این پدیده در شهر چیست ؟یعنی اگر متولیان ساختمان سازی،معمار مهندس یا کارفرمای حرفه ای بودند به چه سمتی می رفتیم؟
نمی توانم پیش بینی کنم بهتر می شد یا بدتر.من معتقدم ما با دو-سه تیپ آدم درست کار میکنیم؛آدم هایی که نمی دانند و می دانند که نمی دانند،ما با آنها راحت کارمی کنیم .چون می گویند ما اصلا بلد نیستیم.خوب،کار با این قشر راحتر است تا کار با کسی که خودش اظهار نظر می کند .قشر دوم برای رسیدن به مرحله ی باور زمان زیادی را می طلبند.به قول شما اطمینان کردن به معماری که می خواهد کار کند لازم است.
همان وقت راجب به ضوابط شهرداری یه مقدار گله داشتید،به نظرتون بعد از ۲۰سال چه اتفاقی افتاده؟
تقریبا همان روال است؛شاید کمی بهتر شده،مثلا کمیته نما گذاشته اند.ولی من اعتقادم این است که آمدند زیر ابرویش را بردارند چشمش را هم کور کردند،اگر نمی گذاشتند بهتر بود تا اینکه چنین کمیته ای داشته باشیم.
چرا؟
به عنوان نمونه در یکی از پروژه ها به ما گفتند چون همسایه سطح خارجی نمایش را با آجر پوشانده،شما هم آجر کار کنید،اگر این طور باشد از هرجا آغاز کنید باید تا محدوده ی شهر از همان مصالح استفاده کنید.اینکه فلسفه نشده شما باید تصویر دو ساختمان را کنار هم بگذارید و بگویید اینها هارمونی دارند یا نه!حالا ممکن است یکی سنگ باشد یکی سیمان،اصلا به مصالح ربطی ندارد.هارمونی مهم است.بعضی وقت ها حتی تضاد زیباست.
سال ۷۴معترض بودید به اینکه کارفرما ها همیشه عجله دارندو…
هنوز هم همین است.
هیچ تغییری نکرده؟
هفته ی پیش کارفرمایی آمده بود که زمین بزرگی داشت(بالای ۲۰هزار متر).
ساعت ۱۲:۴۵ ).
ساعت ۱۲:۴۵ CD نقشه هایی را که با آنها جواز گرفته بود برای من فرستادند،ساعت ۵:۳۰ پیش من بودند و می گفتند ما از فردا می خواهیم خاک برداری را آغاز کنیم،گفتیم ما والا ازساعت ۱۲:۴۵ با پروژه ی شما آشنا شده ایم. گفت ما به اینها کاری نداریم،شما کی به ما نقشه خاک برداری می دهید؟
سوال بعدی این است که الان گروه های مختلفی درگیر ساخت و سازهستند.خویش فرما ها که به قول شما معمارانی هستند که خودشان برای خودشان می سازند.بساز و بفروش های حرفه ای و غیر حرفه ای،شرکت های بزرگ ساختمانی مثل آتی ساز و نهاد های نیمه دولتی،سپاه و تعاونی ها، به نظرتان نتیجه کار کدام دسته برای شهر بهتر است؟
اخیرا در ایران فرهنگی ایجاد شده که اگر ادامه پیداکند می تواند موفق باشد. مثلا یک گروه فنی مهندسی هستند، حسنشان این است که منسجم کار می کنند، برخورد حرفه ای دارند و اخیرا هم برای ضمانت دادن برنامه ریزی کرده اند، یعنی ساختمانی را که امروز تحویل می دهند دو سال گارانتی است. وظیفه من است که بگویم ساختمان هم باید مهر استاندارد داشته باشد، وقتی شما حاصل یک عمرت را برای آپارتمان می پردازی، تضمین هایی لازم است. پس اگر سیستم به سمتی برود که گروه هایی ساختمان سازی کنند که اولین و آخرین ساختمانشان نباشد، اوضاع بهتر خواهد شد.
شما خودتان هیچ وقت فکر نکرده اید که بسازید و به بازار عرضه کنید؟
از شما چه پنهان اگر می خواستم با پول خط کشیدن زندگی کنم، الان هشتم گرو نهم بود، فقط از صبح باید دنبال چک پاس کردن بودم، دیگر می دانید از معماری که پول در نمی آید. دلال های املاک از ما بیشتر پول در می آورند. حق الزحمه ما کمتر است، در حالی که پس از یک سال کار و پرداخت به نقشه کش و D3کار، باید دنبال حق الزحمه هم بروی. چند روز پیش سر ساختمان زمین خوردم، دنده ام مو بر داشته، پای راستم پلاتینی است، ولی آقای واسطه محترم با کت و شلوار و کروات، در سه جلسه کارش تموم می شود که نوش جانش هم باشد.
من در هر پروژه ای که با کارفرمایش رفیق می شوم درصدی سهام برمی دارم. این هاست که برای ما باقی مانده است… هیچ وقت سعی نمی کنم خودم به تنهایی بسازم چون دردسر ساخت و ساز زیاد است.
اول صحبت گفتید که معمارهای زیادی شهر را می سازند، واقعا این گونه است؟ آیا بیشتر ساختمان ها طراح و ناظر دارند؟
نه بعضا نقشه ای از جایی جور می کنند. بیشتر ساختمان های تهران توسط مالکان ساخته می شود، خیلی هایشان هم با نقشه ای که به شهرداری می دهند، یعنی پنجره پنجره پنجره و … یک سطح صاف، پیش می روند. یکی جایی آجر قرمز دیده و خوشش آمده، می زند به نما، ولی در شمال تهران به علت گرانی زمین بیشتر سازنده ها سعی می کنند با معمار کار کنند و خوشبختانه جا افتاده. زمانی که زمین متری ۲میلیون تومان بود می گفتند خوب، پسرخاله ام که دو تا ساختمان هم ساخته، برایمان طرح در می آورد ولی الان به نظر می آید بیشتر پروژه های شمال شهر را به معماران می دهند. البته سوء تفاهم نشود. در همین شمال تهران حدود یک ماه پیش به ساختمانی ۱۰طبقه رفتم، نقشه معماری و نقشه سازه نداشت. به مالک گفتم تو که می گویی بیا برای من طراحی کن ابتدا می گویی از روی چه نقشه ای این را ساختی؟ گفت همین طوری ساختیم! من که نمی دانم با چه روشی ۱۰طبقه را ساختند. وضع موجود را برداشت کردیم، حتی یک ستونش هم با دیگری در یک AXE نبود! ۳۰ سانت اختلاف..
با توجه به تجربه ای که در جلب اعتماد کارفرما دارید، چه پیشنهادی برای هدایت بازار به سمت معماران دارید؟
من فکر می کنم در ایران و در همه دنیا، سرمایه گذار توقع دارد سرمایه اش در اثر کاری که روی آن انجام می دهد، رشد کند. خوشبختانه یا متأسفانه در ایران تورم به این امر کمک می کند، شما اگر یک زمین بخرید سال دیگر درصد خوبی ارزش افزوده پیداکرده، شما به عنوان معمار باید پروژه ای را طراحی کنید که از نظر اصول معماری خوب باشد، ولی این به تنهایی کافی نیست. به طور مثال مهندس تأسیسات منبع آبی را در زیرزمین در نظر گرفته بود، ساختمان ۱۵طبقه که با پمپ آب را می فرستاد طبقات آخر ساختمان. من سؤالی کردم که ایشان جوابی نداشت. پرسیدم اگر برق قطع شد تکلیف ساکنان چیست؟ گفت خوب ژنراتور هست. گفتم اگر ژنراتور کار نکرد؟ یک منبع آب هم روی بام بگذارید… پس شما به عنوان معمار باید همه چیز را ببینید، از تأسیسات تا… ، وقتی کارفرما ساختمانی لوکس می خواهد که ساکنانش رفاه داشته باشند، باید همه مسائل را ببینید، راجع به برق اضطراری، داکت تأسیسات و … در این صورت پروژه می تواند برگشت خوبی برای کارفرما داشته باشد و فرهنگ استفاده از معمار را گسترش دهد، حتی اگر با شما هم کار نکند، مخاطب معماران دیگر خواهد شد.
یعنی این مسیری بود که شما طی کردید؟
بله
رسیدیم به سلیقه بازار که چگونه تعریف می شود و معمارها در تعریف سلیقه چه سهمی دارند؟
خیلی سهم دارند. شما چندسالتونه؟
۳۶سال
ببینید ساختمان های شرق تهران، غرب تهران یا همین شمال تهران که معمار یزدی ها می ساختند، ۱۰ خانه شبیه به هم می ساختند، به یاد دارید؟
مشخصاتشان چه بود؟
نمایش سنگ تراورتن بود که بهش می گفتند تراونتین. جلوی نما یک متر بالکن بود، اتاق خواب ها در ضلع جنوب که یک پارچه هم پنجره داشت، خیلی تیپ بود، معمولا پله ها هم جلوی نما قرار می گرفت، در آپارتمان را که باز می کردید هال بود که در آن درهای سرویس، اتاق خواب، پذیرایی و آشپزخانه باز می شد، معمولا بهترین کارها هم خانه های با پذیرایی L بود که دریچه ای به آشپزخانه داشت و غذا از داخل دریچه سرو می شد. این معماری غالب دوره ای از تهران بود.
چه سال هایی؟
از ۵۰ به بعد شاید تا بعد از انقلاب، شما یادتان نمی آید سال ۵۶، ۵۷ حتی ۶۰، آن سال ها کارفرماها معمار را به عنوان موجود مزاحمی که نقشه ها را خراب و ساختمان را هم گران تمام می کند می شناختند! به معمارهای سنتی با بنرهای خودشان معتقد بودند. فکر می کردند ساختمانی ایده آل است که در را که باز کنی وارد نشمین شوی، نشیمنی که وسط است و …. .
روابط معماری اش، حتی الفبای “فرهنگ” هم در آن بناها رعایت نشده بود، با وجود اینکه ما در جامعه ای زندگی می کنیم که معذوریت های فرهنگی دارد. به عنوان مثال در مکانی که همه نشسته اند و سرویس بهداشتی مقابل آنهاست، از آن استفاده خواهید کرد؟ در همان دوره آشپزخانه ها یک مربع بود، میزغذاخوری هم وسط آن، جایی که ما بچگی دور آن می دویدیم. خانمی که در این آشپزخانه کار می کند، مثلث کار بین گاز، یخچال و سینک لازم دارد. میزی که وسط گذاشته بودند، جز مزاحمت کاری انجام نمی داد. غربی که شده بودیم، از فرهنگ اروپایی یاد گرفته بودیم که میز را بگذاریم وسط، قبلا سفره می انداختیم توی هال می نشستیم، هنوز هم خیلی از خانواده ها این کار را می کنند، ولی حالا که آن میز را گذاشته بودیم وسط، خانم باید دور این میز می چرخید. امروز ما این آشپزخانه را از مربع درآوردیم و یک کاراکتر به عنوان صبحانه خوری به آن اضافه کردیم، هم مثلث کار رعایت شده، هم فضای صبحانه خوری داریم. ما از آن خانه های یزدی ساز رسیدیم به این خانه ها که، لابی در آنها مهم است، یا در پرسپکتیوهای داخلش دقت شده که از پذیرایی، آشپزخانه دیده نشود. در سرویس مشرف به سالن نباشد، ورودی اش فراخ باشد. مخاطب هم این معماری را فهمیده و دیگر می داند بالکن به عرض یک متر بی فایده است، سلیقه بازار ارتقا یافته است.
ظاهر و بدنه ساختمان چه؟ آیا می شود آنجا هم سلیقه را ارتقا داد.
از معماری نئوکلاسیک شروع کنم که در خیلی از پروژه ها کار می شود و به نظرم در بسیاری از مناطق شهر به کاریکاتور این سبک تبدیل شده، در آن اغراق شده و از چیزهای عجیب و غریب در آن استفاده می شود، ولی اصولا سبکی است که اگر خوب و درست کار بشود (من اصولا با تزئینات زیادی ساختمان مخالفم) خوب است. در کنارش می شود ساختمان های مدرن و سنتی هم طراحی شود. من دریافته ام که بیشتر خریدارهای آپارتمان های بزرگ سنشان بالای ۵۰ است، خیلی به ندرت داریم فرد ۲۰ساله ای آپارتمان ۹۵۰متری بخرد. این گروه داخل محل زندگی شان هم کلاسیک است، مبلمانشان، وسایلشان و… به خاطر همین سن و سال تمایلشان به کار کلاسیک بیشتر است تا کار مدرن. حتی لباس پوشیدن آدم ۶۰ساله به کلاسیک نزدیک تر است تا اینکه خیلی اسپرت بپوشد، اینها تأثیرگذار است.
می خواهم ببینم می شود مخاطب را گرفت، راهش برد، چندمتر بردش جلوتر؟! یعنی می شود روی سلیقه اش کار کرد؟
ببینید در کل دنیا، هفت- هشت میلیارد نفر زندگی می کنند. تقریبا اغلبشان دلشان می خواهد قیافه شان شبیه فلان هنرپیشه باشد، هیکلشان مثل فلان ورزشکار. ولی در یک عضو هیچ کس نمی خواهد شبیه کسی باشد چون خودش را کامل می داند، آن عضو “مغز” است. حتی یک دیوانه در تیمارستان هم مغزش را از من و شما بهتر می داند، در نتیجه آدم ها فکر می کنند از همه بهتر می فهمند. من همیشه می گویم وقتی کارفرمایی اصرار می کند که این را می خواهم، نباید با او بجنگیم، آنچه را می خواهد می کشیم، آنچه را ما کشیده ایم پسندیده اند، چرا؟ هرچیزی راهی دارد، باید آدم ها را قانع کرد. چون اگر قانع نشود، بهترین ساختمان دنیا را هم که بسازی، می گوید آنی که خودم گفته بودم بهتر می شد، ولی وقتی برایش نقشه را می کشید، چیزی را که مثلا در اتریش دیده و خوشش آمده کنار می گذارد.
آیا به عنوان یک معمار موفق، در زمینه مالی هم با کارفرما مدارا می کنید؟ به قول خودتان حق الزحمه معماری کم است و به صورت عام کارفرماها برای فکر چنان ارزشی قائل نیستند و به سختی پرداخت می کنند.
من در آتلیه به بچه ها می گویم دو چیز هست که اگر دنبالش کنید به آن نمی رسید: اولی را رها کنیم، دومی پول است. شما موقعی به پول می رسید که دنبالش نباشید. بچه ها می گویند یعنی چه؟ این چه منطقی است؟ آدم باید دنبال پول باشد! دوستی بود که با من فارغ التحصیل شد. در آن زمان من قراردادی بستم مجموعا ۱۰۰هزارتومان که نیم بها بود. دوستم که قرارداد مشابهی را ۷۰هزارتومان بسته بود، نسبت به نتیجه اش بی تفاوت بود. می گفتم چرا؟ می گفت ۷۰ هزارتومان داده، اندازه ۷۰هزارتومان برایش کار می کنم.
من ولی ۱۰۰هزارتومان گرفته بودم و اندازه ۲۰۰هزارتومان کار می کردم. چون کاری انجام می شد که من طرحش را داده بودم، کار که تمام شد، ۱۰۰تومان هم به من پاداش دادند، روی همان کار ۱۰تا کار هم گرفتیم ولی دوستم که فکر می کرد ۷۰تومان گرفته است و باید به اندازه ۷۰تومان کار کند، کار غیراستانداردی انجام داد. امروز هم اجاره نشین است چون برای پول کار می کند. من اصلا با این فلسفه مخالفم، به خصوص به دنبال پروژه های خاص هستم و خیلی بیش از حق الزحمه برای آنها وقت می گذارم.
خیلی جالب است که هنوز شما درگیر سندروم “عطش معمارانه” هستید.
من همین دیشب تا ساعت ۳ بیدار بودم و روی این پروژه فکر می کردم، یک بلوکش را درآوردم(شیت نقشه و پوستی هایی که روی میزش قرار دارند را توضیح می دهد)
به نظرتان در تهران خانه از سرپناه به سرمایه تبدیل نشده است؟
سرمایه شده بود عیب نداشت، به کالای تجاری تبدیل شده، سرمایه که خوب است.
بله، به کالای تجاری تبدیل شده و فقط سطح قابل فروش اهمیت دارد. به نظرتان این نکته چه تأثیری روی روند ساخت وساز می گذارد؟
اولا مقدار زیادی از رشد قیمت مسکن به همین خاطر است، من در پروژه هایی هستم که افرادی چهار-پنج آپارتمان می خرند و بعد از اتمام، گران تر می فروشند. سود خوبی هم نصیبشان می شود، بعضا بیشتر از سازنده ها، ایرادش تضعیف روح معماری در پروژه هاست. مسائل تجاری و مالی بیشتر اهمیت یافته. به نظرم اگر خانه واقعا خانه بود خیلی بهتر بود.
اگر می توانستیم کارفرماها را قانع کنیم که سطح قابل فروش کمتری داشته باشند و معماری اسفنجی تر باشد، بهتر نبود؟
آن را باید شهرداری دیکته کند. شهرداری می توانست خیلی مفید باشد، مثالی بزنم الان ۳۰سال است دارم ساختمان می سازم، اگر شهرداری ۲۰سال پیش می گفت هر سازنده ای ساختمانش از سه متر عقب برود و عقب نشینی را باغچه کند و بابت این گذشت تشویقش می کرد در طول ۳۰سال، تمام خیابان های تهران شش متر عقب رفته بودند و یک باغچه دو طرف خیابان بود، به همین سادگی دستاوردی با چند مزیت!
چرا به نظرتان وضع این گونه پیش نرفت؟
من فکر می کنم متولی خاصی نداشت. در تهران، در طول این ۳۰سال که ما دیدیم همه شهردار تهران می شوند تا به سکوهای بالاتر صعودتر کنند. در نتیجه شهرداران مقطعی و کوتاه مدت تصمیم گیری می کنند. امروز جای خوشحالی است که شهردار تهران دوباره ابقا شده است.
نظرتان درباره الگوی مشارکتی ساختن چیست؟
فاجعه است. یعنی هیچ اتفاقی بدتر از این نمی شد در تهران بیفتد.
پرونده های مختلفی در دادگستری هست و بیشتر هم خواهد شد.در بعضی از ساختمان های کلنگی،۱۰ خانواده زندگی می کنند.کار مشارکت که آغاز شد به اختلاف بر می خورند،خانه ای که در آن زندگی می کردند به یک گودال ناجور تبدیل می شود.من اصلاً پدیده خوبی نمی بینمش.
شما در این گونه پروژه ها بوده اید؟
خیلی،خیلی.
آنها هم از این مسائل زیاد دارند؟
من خیلی ها را رو دیدم که پروژه را شروع کردند،پول جواز را نداشتند،دستمزد معمار را هم چک وعده دار دادند.خوب،او چطور می خواهد کار را به سرانجام برساند؟خیلی از پروژه ها منتفی شدند و به دعوا و اختلاف رسیدند.
پیشنهاد جایگزین ندارید؟
ببینید،ما ملتی نیستیم که بتوانیم کارگروهی بکنیم.این را همیشه گفته اند.
برویم سراغ الگوی خانه،خانه های حیاط دار،چند طبقه روی پیلوتی ها،برج ها یا شهرک ها کدام بهتر است؟
به نظرم باید منطقه بندی مشخص باشد،به طوری که کسی که دلش می خواهد در ویلا زندگی کند بتواند.در طرح تفصیلی قبلی هم این گونه بود،خیلی از مناطق تهران فقط ویلایی نشین بود.سال ها شهرداری روی طرح تفصیلی تکیه نمی کرد.اخیرا دوباره طرح تفصیلی را تدوین و ابلاغ کردند و بر اساس آن کار می کنند.در طول سال ها اگر در منطقه ای ویلایی می خواستید ۱۰ طبقه هم بسازید موافقتی می گرفتید و ۱۰ طبقه می ساختید.کلا در شرایطی که داریم و مشابه با کلان شهرهای دنیاست شهرک اقماری با فاصله ی نزدیک از شهر می تواند راه حل خوبی باشد.یک جا فقط برج سازی باشدکه ویژگی به خصوصی هم داشته باشد،مثل منطقه ۲۲٫ویلایی های این منطقه هم در کنار برج ها فقط اجازه ی سه طبقه دارند و حتماً هم باید سقف شیب دار داشته باشند.خوب،آنجا منطقه ی بکری است و این کار مقدور است.من کاملاً موافقم که محکوم نشوی در نوع مشخصی از خانه زندگی کنی،ولی در بافت تهران به نظرم می آید این امکانش خیلی ضعیف شده،مگر اینکه شهرک های اقماری طرح شود.البته لواسان را داشتیم که آن هم به سرنوشت تهران دچار شد.تا چند وقت پیش هر کس می خواست در ویلا زندگی کند می رفت لواسان به هر حال باید این امکان در جامعه وجود داشته باشد.
یعنی جواب شما این است که ویلایی ها بهترند،بعد مجموعه های بزرگ تر و آخر این… .
صد در صد.ببینید من میگویم ما خیلی فرهنگ متضادی داریم.آدم هایمان خیلی با هم فرق دارند.هنوز ما در آپارتمان هایمان آدم هایی داریم که کفششان را پشت در می گذارند،یکی دیگر هم در آپارتمان کناری سگ نگه می دارد.
خوب،این دو تا خیلی با هم فرق دارند،در هر حال در آپارتمان با مسائل از این دست مواجهید.
به نظرتان اگر بخواهیم الگویی را به عنوان الگوی «نرم» معماری امروز تهران تعریف کنیم،امکانش هست؟
نه! یعنی من ندارم.شاید باشد.
راجع به عمر و دوام ساختمان ها چه نظری دارید؟به نظر شما الان ساختمان ها را بهتر می سازند یا قبلاً؟
صد در صد الان بهتر می سازند.الان به نظر من در ۹۰ درصد پروژه هایی که ساخته می شود اصول مهندسی رعایت می شود.
منظورتان چند سال اخیر است؟
حداقل ۱۵-۲۰ سال اخیر
یعنی فکر میکنید ساختمان هایی که الان ساخته می شود،۴۰-۵۰ سال عمر می کنند؟
صد در صد. آیین نامه های زلزله رعایت می شود.حتی در شهرستان ها.
در تهران، به غیر از سازنده های شناخته شده اگر بافت غالب را قضاوت کنید چه؟
در تهران هنوز ساختمان بد زیاد ساخته می شود،به نظر من خیلی.هرچه هم که از شمال به طرف شرق ،غرب و جنوب می روید موضوع حادتر می شود.
به خاطر هزینه های خرید آهن و … .در شمال شهر وقتی آپارتمان متری ۱۵ میلیون شده،کسی به متری ۱۰۰ هزار تومان ارزان تر تمام کردن فکر نمی کند.ولی واقعاً در مناطقی از تهران ،۱۰۰ هزار تومان ارزان تر ساختن با کم کردن کیفیت رایج است.
برویم راجع به همان چیزی که اول دوست داشتید صحبت کنیم.به هر حال معماری شما منتقدهایی هم دارد.
یکی از چیزهایی که باعث تاسف است این است که بیشتر کسانی که از من انتقاد می کنند،کسانی اند که تا حالا در عمرشان یک اتاق نساخته اند.نمونه هایش زیاد است.من الان ۲۰ ساختمان ساخته شده ام را به یاد دارم،از افرا در فرشته بگیر تا چناران پارک،کوه نور،دریای نور،ایران زمین و… شما تا موقعی که در تهران ساختمان نسازید،نمی فهمید من چه می گویم.چرا؟به خاطر اینکه ضوابط شهرداری هست،فضای سبز هست،کارفرما هست،مشکلات زمین هست.اگر کسی در حال ساختمان سازی است و مشکلات کار در تهران را درک کرده ،من هیچ مشکلی ندارم،بیاید انتقاد درست بکند،بیاید بنشیند باهم حرف بزنیم.
نمونه اش را هم داشته اید؟
نه،تا به حال نداشته ام.
من فکر میکنم متولیان فرهنگ هم کوتاهی کرده اند.
اتفاقاً از طرف شبکه جام جم از من خواستند که به عنوان چهره ی موفق در رسانه حضور یابم.گفتم ما اینطوری ۱۰۰ تا فحش پشت سرمان هست،حالا در تلویزیون هم بیاییم که دیگر هیچ.واقعیت این است که ما به عنوان معمار در جامعه ،نه تنها هوای همدیگر را نداریم ،بلکه برای هم میزنیم.من نمیدانم این چه صیغه ای است؟پزشک ها خیلی هوای همدیگر را دارند.من تا حالا بیش از ۳۰۰ ساختمان طراحی کردم،فکر نمی کنم معماری در تهران این کارنامه را داشته باشد.
شما به رکورد اسکار نیمه یر نزدیکید؟
کارهای من هم فکر می کنم بالای ۳۰۰ تاست.نمی دانم یک روز آمارش را در می آورم.الان در کوهیار یک ساختمان ۲۵ طبقه طراحی کرده ام که در حال خاکبرداری است،اسکلت ساختمان ۲۷ طبقه ی گلنار تمام شده،اولین پروژه ی بلندی که طراحی کردم کوه نور بود.آن روز مقررات آتش نشانی وجود نداشت.ما از روی کتاب های آمریکایی درآوردیم که پله فرار چه مشخصاتی دارد و… .افرا ۳۸ طبقه است،سال ۷۳ آن را طراحی کردم.برج نگار در میدان ونک را سال ۷۰ طراحی کردم و… .
خوب،خیلی از کارهایی که ما کردیم مدرن است.یک مرکز خرید در شهرک غرب هست.صاحبش کرمانی است.اول مدرن می خواست.من ارگ بم را با یک معماری مدرن تلفیق و طراحی کردم.یا در خیلی از پروژه داریم کار مدرن میکنیم.یکی auto mall دبی است.جایی است که فقط ماشین است.دو طرف نمایشگاه اتومبیل می شود.
پیمانکار هم به کارفرما معرفی می کنید؟
نه،چون حرف و حدیث دارد.ولی اگر پیمانکار نداشتند،می گوییم فلانی هست،قیمتش را بگیر،اگر خوب بود کار کنید.هیچ چیزی را هم به انها دیکته نمی کنیم.
روزی چند ساعت کار می کنید؟
هنوز هم چیزی نزدیک به روزی ۱۵-۱۶ ساعت.دیشب من ساعت ۳ خوابیدم.روی پروژه ۲۵ طبقه ی نیاوران در خیابان کوهیار کار می کنم.یک نما را کلاسیک دادیم،یکی را مدرن،خوب،کارفرما شرکتی است با آدم های کاملاً حرفه ای،… مهندس سیویل و … الان در هیئت مدیره شان بین این دو طرح اختلاف هست.خریداری که می خواهد ساختمان بخرد،پرسپکتیو را می بیند.شما اگر بودید کدام را می ساختید؟(دو آلترناتیو یکی مدرن و یکی نئوکلاسیک از نمای ساختمان مورد بحث را نشان مان می دهد).
ما جوانیم دیگر!
هیئت مدیره شان می گویند این (گزینه نئوکلاسیک)خیلی اشرافی تر است،در حالی که بابت آن یکی مردم به ما پول نمی دهند.
اینها مسائل بازار هستند.آیا شما از کار کردن با آجر اجتناب می کنید؟
اگر هم بخواهیم در یک ساختمان ۲۰ طبقه نمی شود آجر کار کرد.اصلاً بر اساس آیین نامه ی زلزله ممنوع است.البته من اغلب پروژه های مسکونی بلند می سازم که مسائل خود را دارند.رئیس دانشگاه آزاد یکی از شهرستان ها ۱۰ روز قبل ،به من گفت شما می توانید آمفی تئاتر ما را طراحی کنید؟گفتم نه.گفت چرا؟گفتم باید ضوابطش را بخوانم.سرانه و شیب کف و سقف و… .من در این مدت می توانم ۱۰ پروژه ی مسکونی طراحی کنم،چون دیگر همه چیز آن در مغزم است.واقعاً معماری به سمت تخصص پیش می رود،مثل پزشکی.شرکت خانه فقط بیمارستان می سازد و هر بیمارستان را ظرف یک ماه طراحی می کند.
درآخر صحبت هایمان هم اگر خودتان چیزی دوست دارید بگویید.
دلم می خواهد بگویم انتقاد خیلی چیزی خوبی است،ولی غرض ورزی بد است.هر کسی انتقاد کند من خوشحال می شوم.نه اینکه شما تمام دل خوری هایت را بر سر آدمی که نمی شناسی بریزی،تازه اطلاعات غلط هم به مردم بدهی،خوب است معمارها کمی هوای هم را داشته باشند.محال است نقشه ی کسی را بیاورند و من از آن ایراد بگیرم.
یک انتقاد هم از مجله معمار بکنم.مسابقه معمار لزومی به داشتن اسپانسر ندارد!این جایزه نقدی نباشد بهتر است،یک لوح کافی است و اثرش را می گذارد.
شما در خانه ای که خودتان طراحی کرده اید زندگی می کنید؟
بله،من ویلایی در یک مجتمع برای خودم طراحی کردم و در آن زندگی می کنم.

منبع : مجله معمار ، شماره ۸۴
..................................................


جوابیه کامران افشار نادری در شماره ۸۷ مجله معمار:

معمارى! مردمى یا بازارى؟
مجله معمار، همواره سعى داشته است منعکس کننده افکار و نظریات مختلف و حتى متضاد معماران و پژوهشکران ایران و جهان باشد. تنها غربال گرى که در انتخاب مقالات صورت میگیرد از نوع کیفى و نه سلیقه اى است. بسیار اتفاق افتاده است مطالب پیشنهادى براى درج در مجله با نظریات مدیریت مجله یا شرکاى مؤسسه در تضاد بوده است. شرکاى مؤسسه و اعضاى هیئات تحریریه، همانند دیگر خوانندگان حق دارند موارد اعتراض خود به مطالب مندرجه در مجله را به مجله اطلاع داده و مجله به این اعتراضات پاسخ داده یا انها را چاپ میکند. تا کنون بارها مطالب معترض به مقالات مجله، منجمله مقالات اینجانب، در معمار انتشار یافته است.
موضوع مقاله زیر نیز در رابطه با یکى از موارد انتشار یافته در مجله است که نگارنده با ان مخالف است.
در مجله معمار شماره ٨۴، تحت عنوان “تهران امروز، بازار ساخت و ساز مسکن، مطلبى درج شده بود تحت عنوان “گفتگویى با اقاى فرزاد دلیرى”. اقاى فرزاد دلیرى یکى از معماران بسیار فعال پایتخت است که برج هاى مسکونى و تجارى متعددى در شمال شهر تهران طراحى کرده است. نگارنده که هیچگونه مخالفت شخصى با اقاى فرزاد دلیرى و همچنین سردبیر مهمان این شماره، اقاى محمد رضا قدوسى ندارد، نسبت به درج این مطلب در مجله معمار معترض بوده و قصد دارد دلایل مخالفت خود را به اطلاع خوانندگان برساند تا ایشان خود قضارت کنند.
پیش از شروع نقد فوق الذکر، لازم میدانم نظر خود را در خصوص موضوعات کلیدى مطرح شده در متن را ارائه کنم.
الف: بازار ساخت و ساز مسکن و معمار بازارى:
بازار ساخت و ساز در اغلب کشور هاى جهان مربوط به عرضه و تقاضاى خانه مبتنى با نیاز سکونتى افراد جامعه است. در ایران به دلیل عدم توانایى صنعت در جذب سرمایه، تقاضاى مسکن، علاوه بر نیاز سکونتى براى حفظ سرمایه در مقابل تورم و سود جویى نیز مطرح مى شود. با توجه به نیاز زیاد در هر دو بخشى مسکن، بسیارى از سرمایه داران مرتبط یا غیر مرتبط با صنعت ساختمان تمایل پیدا مى کنند ساختمانهایى را به جهت سود جویى ایجاد کنند. همه معماران درگیر این بازار اشفته هستند ولى عده اى در پى صیانت از مرام ها و اصول حرفه اى خود هستند و على رغم فشار هاى مشتریان براى هم دست شدن در سود جویى ایشان مرز هاى حرفه اى را رعایت مى کنند و عده اى نیز بر عکس بیرق دار سوداگرى ساختمانى مى شوند.
در چنین شرایطى معمار بازاری کسی است که وقتی پروژه ای به او ارجاع می شود، تنها به سود مالی خود توجه کند. ما در راس اهداف معمار پایبند به اصول حرفه ای، انجام کارى اصولى و هنرمندانه است. البته این دو ممکن است در نقطه ای به یکدیگر برسند و اشتراک پیدا کنند، یعنی اینکه معمار بازاری به هرحال مجبور می شود قواعد و اصولی را رعایت کند (مثلا یک پله را درست طراحی کند) و معمار حرفه ای ممکن است برای انجام کاری دستمزد مناسبی هم دریافت کند. منتها جهت ها و روش برخورد با مسائل کاملا متفاوت است.
ساختمان سازى بازارى هم انواع مختلف دارد. یک نوع رایج ان به دنبال پاسخ سطح پایین دادن به نیاز افرادى است که در پى بر اوردن نیاز هاى ابتدایى خود در یک مسکن حد اقل هستند و اغلب به دام بساز بفروش هاى مناطق فقیر شهر مى افتند. متأسفانه این خریداران در شرایط اقتصادى و فرهنگى نیستند که بتوانند از حق خویش در خصوص کیفیت مسکن دفاع کنند.
معمارى بازارى نوع دوم مخاطبش افرادى نو ثروت است که در خانه چند صد مترى خود “چشم انداز ابدى، سر ستون هاى کلاسیک، محل پارک اتوموبیل هاى لوکس متعدد، لابى فراخ مزین به سنگ هاى گران قیمت، استخر،اکوزى، سونا، محل ورزش فوق مدرن، حمام هاى مجهز به گران ترین شیر الات و سرامیک ها، اشپز خانه هاى باز، بسته، تمیز و کثیف، شومینه به سبک انگلیسى، کابنت المانى، پرده هاى ایتالیایى و هزار تجملات غیر ضرورى دیگر مى خواهند. در دنیاى امروز تجملات مسئله طراحى معمارى نیست. نام فرهنگ را بر اینگونه بوالهوسى هاى عده اى که از طریق زرق و برق در پى به رخ کشیدن ثروتشان هستند نگذاریم.
در پروژه هاى گران قیمت توقع در باره سهم هنر و اندیشه افزایش مى یابد. کار بازارى تجملاتی زمانی اتفاق می افتد که سهم مواد و مصالح بالا رود و سهم تفکر و اندیشه تنزل پیدا کند. من از این دست برج های بازاری تعداد زیادى سراغ دارم که با تعداد محدودى برگ نقشه و اکثرأ بر اساس سلیقه گچکار، سنگ کار و کاشى کار، بدون طرح قبلى ساخته شده اند. در صورتیکه چنین بناهایى باید هر کدام هزار ها یا صد ها برگ نقشه داشته باشند. در کار هاى بازارى عمومأ اندیشه چندانى به جز منطق سود جویى نیست که ترسیم شود.
متاسفانه به دلیل تبلیغ بسیار زیاد دفاتر املاک (که دلایل واقعى ان براى بنده مبهم است) این نوع کار مخاطب پیدا کرده است. یکی از نکاتی که همان معمار بازاری مرتب به آن اشاره می کند این است که این همه ساختمان بد در تهران ساخته می شود چرا کسی به آن ها معترض نمی شود؟ دقیقا به خاطر این است که آن گونه کار ها مدعی سبک و روش هنرمندانه و درک فرهنگ جامعه نیستند و “برند” نشده اند. ساختمان هاى تجملاتى اخیر، که هیچ ربطى به فرهنگ جامعه ما و معمارى ارزشمند معاصر ندارند، بهترین مکان ها و بوجه ها را مى سوزاند و متأسفانه به دلیل موقعیت برجسته اى که دارند الگو هم مى شوند.
معمارى که خواسته باشد مردمی باشد نباید عامه پسند به تعبیر اقاى دلیرى باشد. یعنی اگر به نفع مردم کار می کند، به این معنی نیست که هرچه قشر محدودى هوس کردند دقیقأ همان کار را بکند. معمار باید مردم را هدایت کند. باید نیازشان را به آن ها شرح دهد، حتی اگر این کار از نظر اقتصادی به نفع او نباشد. اما معمار بازاری، هرچه کارفرما می خواهد فورا برایش ترسیم می کند، و اتفاقا ۳ تا گزینه هم تحویل می دهد. کارفرما هم راضی است، اما یک رضایت کاذب.
ب: نفاست و تجملات
اثر نفیس کارى است که به لحاظ ارزش معمارى و توجهى که به کیفیت طرح، مصالح و اجراى کار شده است
قابل توجه و خاص باشد. تجملات زرق و برق هاى چشم پر کن و بى محتوایى هستند که براى انها هزینه زیادى صرف شده باشد. ما اگر به طراحی معاصر نگاه کنیم، که به نظر من ریشه در رنسانس دارد، رویکردش ارزش گذاری به اثار با ارزش ولى عارى از تجملات کم ارزش است. اساس طراحى صنعتى و معمارى معاصر، ارزش گذارى مصالح به ظاهر کم ارزش، نظیر اهن، بتن، پلاستیک، شیشه، رنگ، … از طریق تفکر و هنر است. مثلا کریم رشید پلاستیک را ارزش گذاری می کند و با ان کیف، تزئینات و اشیأ زندگى روزمره میسازد. امروز، شاهد هستیم در بهترین مناطق شهر ها ساختمان هایى بنا مى شوند که به جاى توجه به طراحى بیشتر به مصالح و متعلقات ساختمان توجه میکنند. آلبرتی، متفکر رنسانس، در رساله اش در باب نقاشى، میگوید با ارزش تر از طلا، رنگ طلایی است، چون محصول فکر انسان است. من معتقدم که نتیجه ی فرهنگ معاصر ارزش گذاری فکر انسان است و نه ارزش گذاری طلا و جواهر و… به نظر من، ارزش یک ساعت معمولی خوب بیشتر از ساعتی است که یک مقدار زیادى جواهر بر روی آن نصب شده است.
متن مصاحبه با این جمله شروع میشود:
١- “شما معمار خیلى موفقى هستید، اگر در امریکا بودید، برنامه هاى تلوزیونى چند صد هزار دلار میدادند، شما را مى اوردند که مصاحبه کنند و راز موفقیت شما را کشف کنند.”
١-١ اولین نکته اى که به ذهن نگارنده رسید این بود که در همان کشور امریکا که به عنوان معیار اتخاذ شده است، تبلیغ غیر اشکار (subminal advertising) براى کمپانى یا محصولى جرم محسوب میشود. یعنى کسى حق ندارد تحت قالب مقاله علمى، براى یک دفتر معمارى تبلیغ تجارى کند. نکته مطرح شده در ابتداى مقاله از نوع نقد و نظر نیست، بلکه تبلیغ است.
١-٢ اینکه برنامه هاى تلوزیونى امریکا چند صد هزار دلار به مهندسى در رده اقاى دلیرى میدهند تا به تلوزیون بیایند، حقیقت ندارد و حتى اگر چنین اتفاقى یک بار هم افتاده باشد، قاعده کلى به این صورت است که طراحان بزرگ از دعوت افتخارى به تلوزیون استقبال میکنند و معماران تجارى براى اشغال چند دقیقه از فضاى تبلیغاتى تلوزیون هزینه هاى گزافى را مى پردازند.
١-٣ در مجله اى که موضوعش بحث تخصصى در مورد نظریه، هنر و فن معمارى است، نسبت دادن معمار خیلى موفق به یک فرد باید مشخص باشد. البته از انجایى که اقاى قدوسى در طول مصاحبه، مهندس دلیرى را به چالش نکشیده است، ظاهرأ ایشان را معمارى موفق فرض کرده است.
١-۴ در همین پارگراف اقاى دلیرى از اعتراضات گسترده دیگر معماران به عملکرد ایشان شاکى است و مى گوید: “میگویند….. بازارى ساز است یا عامه پسند است. من در مورد معمارى نمیدانم عامه پسند بودن خوب است یا بد؟در موسیقى یک کار عامه پسند یا پاپ بد نیست.” طبیعى است انتظار نداریم مصاحبه کننده یا مجله گفتار اقاى دلیرى را سانسور کند ولى وظیفه مصاحبه گر در این گفتگو ها به چالش کشیدن لغزش هاى زیرکانه طرف مقابل است. اولأ مخاطب اقاى دلیرى عام مردم نیستند، بلکه عده محدودى افراد بسیار ثروتمند جامعه هستند که در اپارتمان هاى بسیار لوکس زندگى مى کنند، هر کدام چند اتوموبیل گران قیمت را در پارکینگ خود نگه مى دارند و پاتق انها مراکز تجارى برند هاى بسیار گران قیمت خارجى است. هنر پاپ و عامه پسند، هنر فقیر است و معمارى اقاى دلیرى بورژوازى و اشرافى است. بنده کسى را که اپارتمان هاى چند ملیاردى مى سازد و فضا هاى تجارى ان مترى چند ده ملیون تومان قیمت دارد محکوم نمیکنم ولى نمیتوانم بپذیرم به این کارها عنوان پاپ و عامه پسند اطلاق شود.
١-۵ مقایسه معمارى ایشان با موسیقى پاپ بسیار جاى بحث دارد و حقش بود مصاحبه گر در این مورد توضیحاتى را ارائه میکرد. هر چه عامیانه باشد موسیقى پاپ نیست. موسیقى پاپ در جهان سردمدارانى همچون بیتل ها داشته است که جزو بزرگترین شخصیت هاى فرهنگى تاریخ محسوب میشوند و بر تمدن معاصر تأثیر به سزایى داشته اند. طبیعى است ترانه هاى هجو عامیانه از نوع “عاشقتم زرى جون” موسیقى پاپ محسوب نمیشوند ولى برخى از کارهاى محمد نورى را میتوان در جرگه اثار موسیقى پاپ ایرانى دسته بندى کرد.
٢- در جایى مصاحبه شونده اقرار میکند “قطعأ اگر بروم ژاپن طراحى کنم بسیار نا موفق خواهد بود چون طرحى میدهم که با فرهنگ انجا جور در نمى اید. اقاى قدوسى در جواب میگوید:”ولى اگر شمایید انجا هم موفق مى شوید”!
٢-١ در اینجا مصاحبه شونده با ظرافت خاصى مدعى میشود که موفقیت وى مدیون شناخت ایشان از فرهنگ ایران است. امیدوارم روزى سلیقه یک قشر محدود پولدار که در انتخاب معمارانه خود به هیچ وجه دغدغه فرهنگى و بومى نداشته است به عنوان فرهنگ ایرانى معرفى نشود. باید از خود پرسید چگونه کار هایى که بر گرفته از عناصر کلاسیک اروپایى و معمارى غربى هستند معرف فرهنگ ایرانى میشوند؟
٢-٢ پیش بینى موفقیت قطعى طراح در کشور هاى بیگانه به اصطلاح “خوش رقصى” بى دلیل است که زمینه را فراهم میکند مصاحبه شونده در ادامه مدعى شود در المان پروژه اى را ایجاد کرده است که جزو موفق ترین کار ها است. جاى تعجب است این ادعاى بزرگ که بى اساس است مورد نقد یا حد اقل پرسش مصاحبه کننده قرار نگرفته است.
٣- در جایى در انتهاى پروژه اقاى دلیرى ادعا میکند، بیشتر کسانى که از ایشان انتقاد میکنند، انهایى هستند که در عمر خود حتى یک اتاق نساخته اند و میگوید اگر کسى در حال ساختمان سازى است و مشکلات کار در تهران را درک کرده است، بیاید انتقاد هاى خود را با ایشان مطرح کند.
٣-١ اگرچه ادعاى ایشان بى اساس ولى دعوت ایشان وسوسه کننده است. در واقع همین مصاحبه که توسط اقاى محمد رضا قدوسى انجام شد میتوانست یکى از همین گفتگو ها باشد. اقاى قدوسى بسیار بیش از یک اتاق ساخته است و خوب هم ساخته است. افسوس که در گفتگو ایشان نقدى به کار هاى اقاى دلیرى نشده است.
٣-٢ در ادامه بحث، همچنانکه در اغاز مصاحبه، اقاى دلیرى از این شاکى است که چرا در مقابل اینهمه کار بد ساختمانى که در تهران دیده میشود، عده زیادى فقط به عملکرد ایشان معترض هستند. در پاسخ این سوال باید عرض کنم، ایشان همانطور که خودشان در این مصاحبه اعلام کرده اند، سى صد ساختمان ساخته اند و با توجه به زیر بناى متوسط کار هاى ایشان باید تصور کرد رقمى شاید در حدود ٩ ملیون متر مربع ساختمان به دست ایشان ایجاد شده است (که البته این یک تخمین غیر دقیق است). گذشته از کمیت شگفت انگیز کارهاى اقاى دلیرى، این واقعیت وجود دارد که پروژه هاى ایشان بهترین امکانات ساخت معمارى شهر به لحاظ مکان یابى، بودجه و کمیت بوده اند. از دست رفتن چنین موقعیت هاى منحصر بفردى را براى ایجاد معمارى خوب که الگویى کیفى براى دیگران باشد، نمیتوان نا دیده گرفت. در پایتخت هاى مهم جهان سعى میشود پروژه هاى ممتاز به لحاظ امکانات توسط معماران پیشرو و برجسته انجام شود.
۴- در پایان اقاى دلیرى نسبت به جایزه معمار معترض است که چرا به برندگان جایزه نقدى داده میشود.
البته این نظر از جانب کسى که جایزه خود را به صورت نقدى و چند صد برابر از بازار ساختمان کسب کرده است قابل پیش بینى است. ایشان توجه کنند که جایزه معمارعمدتأ به استعداد هاى برجسته جوانى اختصاص یافته است که بر خلاف جریان بازار و در مسیر معمارى کیفى و پیشرو گام برداشته اند. افرادى که براى پا فشارى بر اهداف والاى خود از بسیارى منافع مالى چشم پوشى کرده و عمر خود را وقف هنر معمارى کرده اند. برندگان جوائز معمار، اگرچه هیچکدام به اندازه اقاى دلیرى ساختمان نساخته اند، اغلب در رقابت ها، مجلات، سایت هاى تخصصى بین المللى مورد قدر دانى و شناسایى قرار گرفته اند.


P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد