:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
چهارشنبه، ۳ خرداد ۱۳۹۶
:: English Section
P نگاه منتقد
«مغلطه هویت» یا بحران فروکاست گرایی در معماری معاصر ایران در عطش ۱۵ دقیقه های شهرت...

اندی وارهول در سال ۱۹۶۸ گفته بود: «در آینده، هر کس می‌تواند برای مدت ۱۵ دقیقه شهرت جهانی داشته باشد... . از طرفی ظاهرا از وودی آلن هم نقل شده که ۸۰ درصد موفقیت منوط به خودنمایی کردن است... صرف نظر از میزان جدیت این نقل قول ها،‌با یک حساب سرانگشتی و با توجه سهل الوصول بودن [و بعضا راحت الحلقوم بودن] فقره شهرت های ۱۵ دقیقه ای با بهره گیری از کانال های ریز و درشت شهرت ساز دوران ماّ، حاصل ضرب ۱۵ ها در ۸۰ ها، دست کم در دنیای معماران جوان، بی داد میکند.... حال نتیجه اگر هم همیشه ۱۲۰۰ [۸۰×۵۰] نباشد، غمی نیست،‌ کم و زیادش را لابد «مشهور» داستان به بزرگی خودش میبخشد.... در هر حال آنچه میماند معماری است و البته حوضش و باغچه ای که با این باغبان های نورس ظاهرا قرار نیست سیبی داشته باشد....
میگویند تقلید خوب ارجح هست بر ابتکار بد…. صرف نظر از اینکه این جمله تا چه حد پایه و مایه فلسفی درستی داشته باشد یا خیر، وقتی به ساحت زندگی وارد میشویم و وقتی قرار است سامان دهی بخشی از کالبد آنچه در شهر دیده میشود و یا حتی آنچه که قرار است در آن زندگی شکل بگیرد بر عهده ما گذارده شود، موضوع استفاده از تجربه های موفق تاریخی و عناصر بی زمان به شکل استوار و شناخته شده آنها نه تقلید، بلکه احترامی است بر خواسته های سالیان مردمانی هوشمند که قرار را بر ضرار ترجیح داده اند؛ بگذریم که این روزها فرار به سوی فرمالیسم بر این قرار ترجیح داده شده، شوربختانه در اغلب اوقات این فرار رو به جلوست. به این تعابیر دقت کنید:
«... هدف ما توجه به معماری هویت دار ایرانی ولی با زبان امروز است... در خانه ایرانی، تجمل هست. ایرانی ها رنگ و تزئین را دوست دارند. اما این تجمل، منافاتی با نیاز زیستی انسان ندارد... معماری ایرانی را نمی توانیم نمادین بررسی کنیم، چون قابل بسط در دنیای امروز نیست... به روز کردن مفاهیم در همان ابتدای شکل گیری کانسپت و پروسه طراحی انجام میشود... در ارسی خانه، هیچ المان سنتی را به همان شکل که هست نمی‌بینیم؛ قاب بندی‌ها در تراس‌ها، پوشش نما و حتی فضاهای داخلی مدرن است اما مجموع اینها به لحاظ متریال، رنگ، بافت، بازی با نور و گیاه و آب حتی بازی با سایه‌ها و تاریکی و روشنی باعث شده که ما با یک اتمسفر فضای ایرانی روبه‌رو شویم و این نکته در رسانه‌های خارجی خیلی مورد توجه قرار گرفت. برای مثال سایت معتبری تیتر زده بود: یک پنجره در فرهنگ ایرانی...» مدیر پروژه«ارسی خانه» در گفتگو با خبرگزاری مهر، یکشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۵
حال لختی در تصاویر این یادداشت مداقه فرمایید:

ظاهرا این مجموعه آپارتمانی واقع در نصر [گیشا] را «ارسی خانه» نامیده اند [که البته ملت آزادند تا برای آپارتمان هایشان هم اسم بگزارند و تا اینجا مساله ای وجود ندارد] و چنان که خواندید و دیدید، به گفته طراح و معمارش [یا مدیر پروژه اش] روایتی مدرن است از مفهوم جاودانه ارسی در قلب یکی از محلات تهران امروزی. شیشه های مستطیلی و رنگی که از لابلای نمای چوبی بنا [چوب ترمو] توجه رهگذاران خیابان را به خود جلب میکنند. شب ها اما به واسطه نورپردازی جلوه اش پر زرق و برق تر نیز میشود. نورپردازی اغراق آمیز که از شما میخواهد که به هرقیمتی شده نگاهی به آن بیندازید و برای چند ثانیه از بازی نور و رنگ شاد شوید! شعف آنی که از دیدن این همه رنگ که به صورت متظاهرانه ای جلوه گری میکنند. چونان فشفشه ای که لحظه ای به آسمان جهیده و میدرخشد و ثانیه بعد خاموش... و چشمان کودک بی نوای درون ما که در آسمان تاریک شب هنوز هم مصرانه به دنبال رد پای ادامه نور و هیجان است... . این پروژه که به تازگی توجهات بسیاری را به خود جلب کرده است، طبق گفته های معمار و مدیر اجرایی حاکی از فرهنگ و هویت ایرانی است [ یا قرار بود باشد].
آنچه در بالا آمد البته مشتی بود نمونه از خروار و آنچه به عنوان هویت گرایی اشتباه گرفته میشود؛ چه داستان هویت گرایی و گراییدن به آن، غور در مفاهیم است و گذار از خلال ریشه ها برای بالیدن، از طریق ارتباط صحیح آوندهای ساقه با ریشه. مفاهیمی چون هویت و فرهنگ و هر آنچه به آن وابسته است، تقدس والایی دارند که نباید دستاویز فردگرایی برخی برای شهرت های آنی گردند.
باید گفت مفهوم سازی جهان زندگیٍ هرگونه تنایش [جسم یافتن/embodiment] مادی عبارت است از تغییر شکل ماده ای که در محیط یافت میشود به مفاهیمی که جهان گونه/ویژه ای را میسازند. به اعتبار تعریف، این مفهوم از فراگرد کارکردی و تعامل و تاثیر و تاثر متقابل فهمنده و ابژه تنایش یافته حاصل می شود و آنچه در این تصویرسازی محور است، همان خود فهمنده و نیازهای اوست که عاملیتش «فرهنگ» را به وجود میاورد. در این معنا، هرگونه ادراک محیطی بی درنگ به لحاظ «فرهنگی» فهم میشود و محیط [هرچه که هست]، از شناخت بلافصل ما خارج... . این استحاله مفهومی تنها برهم زننده آب های آرام دیدگاه فرمیک نبوده؛ بلکه بقای دنیای عینی و ذهنی شناخت ما از چیستی و هویت فرهنگی را نیز متضمن است. معماری به عنوان جهانی که «فرهنگ» را در خود به نمایش میگذارد، واقعیتیست چند بعدی، دارای سطوح و لایه های متعدد که بررسی آن و رسیدن به حد اعلای آن مستلزم رسیدن به درکی جامع از تمامی سطوح و لایه هاست.

photo5805636873622759460.jpg

درک صحیح محتوای معماری ایرانی/اسلامی و عدم سقوط در چاه ریاکاری شکلی، خود هنری است علی حده. برای نگارنده سخت است که بپذیرد ردیف کردن چند شی رنگی در بین مصالح چوب ترمو از آن همه معنویت که ارسی در خود نهفته است بتواند مفهوم این عنصر را برساند. که داستان ارسی داستان شفق تا فلق است. داستانی که نور را بر گل های عالی ایرانی روایت میکرده و آنات زیبایی را پیاپی تفسیر.
عبدالحمید نقره کار در گفتگویی که با بهرام هوشیار یوسفی داشته است جمله ای دارد که بد نیست گریزی به آن بزنیم: «اصل حاکم بر معماری ایرانی/اسلامی بسترسازی سیر انسان از ظواهر به باطن و از صورت به معنا و از کثرت به وحدت است. مباحثی که ریشه در ادبیات عرفانی و فرهنگ ما دارد. معماری یک هنر است و باید ظاهر آن تجلی آن معنا باشد...». داستان ارسی نیز در معماری ایران داستان عشق و گره خوردن این عشق در طبقی که تمامیت کامل را از کثرت به وحدت رهنمون میشود. داستان ارسی، داستان فرم نیست چه ردیف کردن شیشه رنگی در بسیاری از آثار ملل مختلف قابل رصد است... و البته حدیث نامکرر این نگاه در عنصر ارسی به مدد داستان عشقش تا به امروز همه را مست و مخمور خویش کرده است. مساله ای که در ارسی خانه امروزی کوی گیشا نشانی از آن دیده نمیشود. نگارنده معتقد است که مخاطب معماری ایران مستحق بسیار بیشتر از این «گول زنک» هایی است که چه بسا با نیت خیر از قلم راوی آن جامعه تجسم پوشیده باشند، اما خام دستی این راوی را پیاپی فریاد میزنند که ما آن نیستیم که بر آن ادعاست.

photo5805636873622759459.jpg

شهود شاعرانه، شهود تغییر آفرینی هاست. جهانی که تفرد و فراگذاشتن و افزودن را به تو میدهد. خلاق نیز کسی است که به خاطر ویژگی های معینی تفرد پیدا میکند و چیزی تازه به میراث و تجربه آدمی میافزاید. تفرد نه به معنای آنکه دنیای ویژه ای را ارائه دهد، بلکه دنیای دیگر و جهان برتر را با رویای خویش آمیختن و با ابعاد روانی و انسانی و صورت و ساختارش به گونه ژرف و تازه و شخصی ارائه دادن. از این رو است که شعر ارسی در هر زمانی ابداعیست نوآورانه و امروزی در بطن تنایش. این بنا بدون توضیحات معمار و طراحش مجموعه مسکونی بدی تلقی نمیشد، ولی زمانی که بخواهیم گنجشککی را در جایگاه قناری به ثنا بنشینیم، ناچار سیمرغ های عرصه با لبخندی تلخ به نظاره خواهند نشست. به قول پرفسور وفامهر «معماری واقعی باید بتواند روح جهان را در خود تسخیر بنماید، معمار با استعانت از تاریخ، تمدن جامعه اش اثر معماری را خلق میکند تا برای اشرف مخلوقات ظرفی بسازد...». واقعیت این است که فروکاست گرایی و مغالطه «تعمیم و تمثیل ناروا» (تعمیم ناروا: تعمیم ناروا در واقع نوعی از استقرای ناقص است که با آن کسی از چند نمونه محدود یا غیرمتعارف، حکمی کلی صادر می‌کند؛ در حالی که آن نمونه‌ها کم یا نامتناسب هستند. تمثیل ناروا: در بیشتر تمثیل‌ها وجه مشابهت دو پدیده ذکر نمی‌شود و استنباط آن بر عهده مخاطب گذاشته می‌شود) و «تصدیق تالی» (نتیجه‌ای از فرض گرفته می‌شود که بنا بر منطق قابل گرفتن نیست. یعنی از اینکه P نتیجه می‌دهد Q نتیجه بگیریم که Q آنگاه P)، که معماری امروز ما با رویکردهای هویتگرانما [بر وزن مفهومی تماشاگرنما] دچار آن شده است، نتیجه ای جز ارائه ای سطحی و تک بعدی از چیستی و چرایی نمادهای فرهنگ ایرانی به مخاطب اهدا نمیکند. چنانکه در این بنا، معمار با حذف تمامی پارامترهای ارسی و تقلیل آن به شیشه رنگی، تمامی معنویت این عنصر را از آن گرفته است؛ تو گویی، معمار از تمام پیوستگی و تداوم فرهنگی که ارسی به ما داده است کاملا جدا شده و معماری ای را ارائه میدهد که تجلی تفکر خاص ایرانی نیست. تنها معنایی که با خوشبینانه ترین تحلیل از این بنا میتوان دریافت کرد است که این ساختمان مثل دیگر بناها نیست.
درآخر باید گفت، الگوهای شناخته شده و جاودانه در طی آزمون و خطاهایی توسط مردمانی که آن الگو به فرهنگ و هویت آن ها وابسته بوده، به وجود آمده اند. هرگونه تغییر در این الگو ها نیز همواره بطئی و هم آواز با اسلاف خود بوده است. با توجه به این که ارزش های بنیادین به صورت ناخودآگاه در ذهن فهمنده ثبت میشود، میتوان نتیجه گرفت ادراک هرگونه معنا و هویتی از هر عنصر و بدل شدن آن به یک مفهوم نامیرا در گرو جهانٍ ادراکی ای است که ارزش های نهفته را شکل میدهد. این ضمیر و شناخت ناخودآگاه، تجربه آموخته سالیانیست که بین افراد آن جامعه مشخص و مشترکند. در این معنا هرگونه تک روی از زمینه های الگویی به عنوان آفرینش صوری جدید، نه تنها زخمی است بر الگوهای گذشته بلکه میتواند عنصری فرامادی و معنوی را در وادی گمراهی نیز بکشاند…. البته تمامی ماجرا را میتوان از پنجره تحلیل وارهول از حق شهرت ۱۵ دقیقه ای نیز نگریست…!

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد